خرید بک لینک
بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی بله آقای کامو نامه به آلبر کامو - سعید حیدری ساوجیارائه شده در هشتمین شماره‌ی دوماه‌نامه‌ی ادبی چامه:سلامدست و پام درد می­‌کند آقای کامو! تمام تنم کوفته است. لمیده‌­ام روی کاناپه­‌ی زه­وار دررفته، قهوه­ را در آستانه­‌ی سرد شدن لب می‌­زنم. چیزی سر دلم می­‌سوزد.فندک زدم؛ چهارمین بار روشن شد. سیگار به دست چشمم افتاد به عکس شما روی دیوار، یقه­‌ی پالتوی پشمی را بالا داده بودید، سیگار گوشه‌­ی لب؛ با نیشخندی پیروزمندانه در عمق دیوار پشت سر منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی به بهانه‌ی روز جهانی شعر در زمان حاضر روز جهانی شعر است؛ الهه‌‌ی زیبای پرآزار، معشوقه‌ای که فقط در کارِ گرفتن بود، آن زیبای دردسرساز.نوشتن ابتلای من و امثال من است. شغل شریفی که مرخصی دارد و ترخیص نه. شاعر در کار ساختن و باختن است، خاصه در دیاری که اندیشه و آن‌چه خوراک سر است از بی‌ارزش‌ترین چیزهاست وقتی همگان در کار خوراک شکم وامانده‌اند.گرچه معتقدم تنها شعر نوشتن و انتشار شعر کنش شرافتمندانه‌ای نیست و چیزی بیش از انفعال ندارد و با شعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی از چهارشنبه‌ی آخر مرداد می‌شد لم داد گوشه‌ی صحن علنی مجلس، کفش‌ها را از پا کند و از گردش مُکِیف خنکای سیستم سرمایشی در تار و پود جوراب‌ها لذت برد و همزمان با زهرخندی زیر لب، آل هندوانه‌ای سق زد یا مشتی تخمه زیر دندان برد و گاه‌گاه قهقه‌ای سر داد بر مسخرگی و خامی نمایشی تکراری و تهوع‌آور، بعد از پیچ راهرو و پله‌ها خزید در مستراح بهارستان و بر آینه‌ی آن به نیابت از ژان پل سارتر بالا آورد که: «تهوع درون من نیست: آن را آنجا روی دیوار، رویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بطری را از دریا گرفته بود. گفت صدای ملوان‌های بازنگشته به ساحل در آن حبس است. اولین بار که شنیدمش خزید توی رگ‌هام. دست از سرم برنداشت. پشت سر هم شنیدمش دوباره و چندباره، آن‌قدر که صدا در خود گرفت، بغض شد، بعد سکوت...بعد سکوت... سکوت و دیگر هیچ‌کس هیچ نشنید جز صدای موج‌هایی خسته از رفت و آمد و گوش‌ها را همه بوی زهم ماهی پر کرد. سعید حیدری

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی ملالی نیست... این حباب‌های کم‌رمق که گاه بر سطح آب می‌جهد و می‌ترکد آخرين نفس‌های جوانی ناکام ماست که از لابلای تصاعد نرخ دلار و طلا و مسکن و نیازهای بدوی و ضروری راه به تقلا باز می‌کند و به‌چشم می‌آید.به‌ هر بوته‌ی خس و خاری که در دسترس بود و می‌شد چنگ انداختیم که فرو نرویم اما زور زعما بیش از ضعیفان بود و ذخیره‌ی نفسی که باقی‌ست کفاف هیچ تقلایی نمی‌دهد.خالی جیب و تنگی جا و جمله‌ی آن‌چه همه می‌بینند و نمی‌خوانند بیخ حلقوم هر امیدی را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی داش علی بودن علیرضا دوست قدیمی ماست.زمانی بازیکن تیم ملی کیک بوکسینگ بود، بعدها رو آورد به موتورسواری و در چندین مسابقه کسب مقام کرد.چندوقت پیش در یکی از همین مسابقات زمین خورد و چندروزی در کما به‌سر برد. بعد از به‌هوش آمدن برای مدتی حافظه‌اش را از دست داد.حالا بعد از گذشت چند ماه هنوز هم به طور دقیق بهبود پیدا نکرده و گاهی کارهای عجیب و غریبی از او سر می‌زند.هربار با من تماس می‌گیرد، از پشت گوشی صدای کشیده‌ای می‌گوید: سلااااام داش علیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی آوازهایی از طبقه‌ی دوم داشتم دوستی را ترغیب می‌کردم به تماشای فیلم آوازهایی از طبقه دوم اثر روی اندرسون؛ چنین معرفی کردمش:لانگ‌شات ممتدی است انباشته از نگاره‌ها دلفریب و نقاشی‌گون از جهانی سرد و تار که آدم‌های آن در تنهایی و ملال‌ و رخوت پرسه می‌زنند و به‌طرز دلهره‌آوری به‌زور زنده می‌مانند.فیلم چیزی عمیق‌تر از رویکرد ابزوردگون سایر آثار اندرسون در خود دارد. چیزی از جنس تمسخر نهفته در آثاری مثل موزیک what a wonderful world اثر لویی آرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی بله آقای برزیل! رسم روزگار چنین است. پازولینی کبیر می‌گفت: « فوتبال آخرین تجسمِ مقدس دوران ماست، فوتبال در لایه‌های زیرینش حتی اگر یک سرگرمی هم باشد، چیزی مانند یک آیین مقدس است.»و امیل دورکیم معتقد بود: «در رویارویی با امر مقدس، هر چیزی جایگاهی می‌یابد، اهمیتی پیدا می‌کند و معنایی به خود می‌گیرد.»گویی فوتبال در روزگار زیسته و نازیسته‌ی ما تکیه بر جای اسطوره، مذهب و شعر زده و هربار خدایانی از چمن سبز سربرمی‌آورند که اعجازشان لمس‌شدنی‌تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی که آنچه بر سر ما می‌رود... درک تمامی پدیده‌ها از دریچه‌ی نوستالژی و خاطره‌‌بازی با همه‌ی امور، سطحی‌ترین و منفعلانه‌ترین شکل برخورد با وقایع است.میل افراطی ما در یافتن ریشه‌هایی از سانتی‌مانتالیسم در هر امری برای ارضای شهوت موروثی مرثیه‌گویی و نوحه‌سرایی به بهانه‌ی تسکین اما با هدف توجیه انفعال و بی‌ارادگی از ترحم‌برانگیزترین چیزهاست.روشن است در سلطه و همراهی رسانه، میل به دیده شدن قوی‌تر از هر میل دیگری است و اگر بیمی از طرد شدن نیز دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

بگذار بگذریم شعر ناتمام سعید حیدری ساوجی که به جان رسید پیکان... استاد شجریان آوازی دارد سوار بر این بیت از سعدی که:برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکانبگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم...موریس مترلینگ در فرازی از کتاب اندیشه‌های یک مغز بزرگ می‌گوید: «اگر موجودی بتواند آنچه ما معجزه می‌نامیم انجام دهد، احتمالاً دست‌کم یک بُعد بیش از ما دارد. چیزی که شاید برای او امری طبیعی باشد.» ″ نقل به مضمون ″آن‌چه در این بیت از شعر سعدی و آواز محمدرضا شجریان پیداست، تبیینی است در اثباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 6:35

امروز رفیقی قدیمی را بعد ده/دوازده سال دیدم. از ساوه که میگذشته خواسته بود سری به من زده باشد.من یادم به انگشت اشارهی بلند و لاغرش بود و چشمهای بیرون از حدقهاش به گاه شنیدن که برای کمتر کسی توان اظهار نظر مخالف میگذاشت - ما البته زیاد سر و کلهی هم را صفا داده بودیم - .از او خشمی نمایان علیه همه چیز در خاطر داشتم و البته سواد و موهای پرکلاغی و گونههای استخوانی.امروز وقتی دیدمش اسیری بود پشت چروکهای ملال و کدورت که از چار سمت تنش بچه و همسر و معاش و... آویزان بود، چیزی در قوارهی آش و لاش.گرچه نمینالید اما صدای نفسش ناله بود، از رویاهاش رویهای مانده بود کشیده بر چند استخوان خرد شده زیر بار زندگی.چیزی نمیشد گفت که هرچه میگفتی سرزنش بود و قوزی بالای قوز، سعی کردم بخندانمش کمی خندید و رفت.دلم گرفت از دیدن آن کوه که کاهیده بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 14:21

نه زیبایی جهان را نجات خواهد داد نه از عشق پشیزی به چیزی خواهد ماسید. فعلا مقدر است که انسان به دست وحوش و درندگان گرفتار بماند.در هر چارگوشهی عالم آروارهی درندهای باز است و انسان را گریز و گزیری نیست که خود یا خودیاش را به نیش این و آن کشیده ببیند.من و ما اینجا به خون گرفتار و همسایه آنجا، شانه یا خیس گریه است یا خستهی جنازه، صاحبان باغ وحش کماکان به رام کردن انسان و گرسنه کردن وحوش مشغولاند و خواهند بود.اما تو ایستاده بمان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 14:21

پازولینی کبیر میگفت: « فوتبال آخرین تجسمِ مقدس دوران ماست، فوتبال در لایههای زیرینش حتی اگر یک سرگرمی هم باشد، چیزی مانند یک آیین مقدس است.» و امیل دورکیم معتقد بود: «در رویارویی با امر مقدس، هر چیزی جایگاهی مییابد، اهمیتی پیدا میکند و معنایی به خود میگیرد.»من، تو و او که امروز دنبال آن اتوبوس میدوید -فارغ از هرنوع داوری- هریک در رویارویی با این امر مقدس جایگاهی داریم که از قرار معلوم، هریک برای دیگری ناشناخته و گاه مضحک بهنظر میرسد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد دادخواه تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 14:21

صفحه بندی