علیرضا دوست قدیمی ماست.
زمانی بازیکن تیم ملی کیک بوکسینگ بود، بعدها رو آورد به موتورسواری و در چندین مسابقه کسب مقام کرد.
چندوقت پیش در یکی از همین مسابقات زمین خورد و چندروزی در کما بهسر برد. بعد از بههوش آمدن برای مدتی حافظهاش را از دست داد.
حالا بعد از گذشت چند ماه هنوز هم به طور دقیق بهبود پیدا نکرده و گاهی کارهای عجیب و غریبی از او سر میزند.
هربار با من تماس میگیرد، از پشت گوشی صدای کشیدهای میگوید: سلااااام داش علی.
اوایل هربار یادآوری میکردم که من سعیدم و باز دوباره یادش میرفت. کمکم عادت کردم به داشعلی بودن.
چندروز پیش تماس گرفت و گفت: داشعلی من دوباره تصادف کردم.
گفتم: خب تعریف کن چی شد؟
گفت: با ماشین زدم به یه موتوری پخش زمین شد، منم رفتم کنارش دراز کشیدم روی زمین.
نمیدانم واقعا این صحنهی دراماتیک را رقم زده یا حاصل خیالپردازی اوست اما فکر میکنم این رفیق ما دیگر برای همیشه از دست رفته است.
سعید حیدری
برچسب:
نویسنده: حامد دادخواه